ماهي‌ها هم وبلاگ دارند

وبلاگ‌فصل

نويسنده:شامداد

۱۳٩٠/۳/٢٩

می روم

با فیسبوک،این خانه دیگر صفایی ندارد

 

شامداد
۱۳۸٩/٦/۳٠

برای آنها که بوی مهر دلتنگ ونگرانشان میکند

بوی مهر می آید

بوی یار مهربان

ومن دلتنگ میز ونیمکت خط خطی کلاس اول دبستانم هستم

دلتنگ تخته سیاه که سبز بود

دلتنگ گچهای رنگارنگ

دلتنگ بابای مدرسه که مامان بود

دلتنگ دفتر،مداد ،تراش ،پاکن،جعبه 12 تایی مداد رنگی نه 24 تایی

دلتنگ کیفم،که همیشه درش باز بود(مرحوم پدر مهربانم تیرنداز)

بوی مهر می آید ومن دلتنگ تو هستم

بوی مهر می آید و من دلتنگ خانم معلمم هستم که مرا الفبای زندگی آموخت

بوی مهر می آید

بوی یار دبستانی

دلتنگ تو هستم،یار دبستانی من

همنشین نیمکت سه نفره

دلتنگ شکستن شیشه تا همه با هم بگوییم شی-شی شیشه شکست

دلتنگ تشرهای آقا ناظم بد اخلاق

دلتنگ حیاط مدرسه

بوی مهر می آید ومن

دلتنگ لحضاتی که دست درو گردن هم می انداختیم و میخواندیم ما دو تا داداشیم هر جا میریم ......

دلتنگ مشق شب ،دیکته سر کلاس

دلتنگ زنگ نقاشی

دلتنگ عصر پنج شنبه که همه با هم می خواندیم "فیتیله فردا تعطیله"

آه،دلم تنگ است برای ماه مهر،که مادرم دستم را گرفت و در دست مامان دبستان گذاشت تا مرا ببرد سر صف کلاس اولی ها

دلم تنگ است،دلم تنگ است

دلتنگ لحظاتی هستم که از ترس صدای آژیر حمله هوایی به زیر میز پناه می بردیم

باز دلتنگ تو هستم یار دبستانی من ،تو کجایی،توهم دلتنگ ما هستی

 دلتنگ خطکش،شلنگ،ترکه  خانم معلم

حالا مزه آن تنبیه ها را میفهمم

بوی مهر می آید ومن

دلتنگ عکس های سگ و گربه اول کتاب فارسی

دلتنگ خوشه های گندم کتاب حساب

دلتنگ ا- آ- ب- آب مشق شبم هستم

دلتنگ امین واکرم که در دستشان اناربود

دلتنگ دست بابا که نان داشت

دلتنگ اسب آن مرد که در باران  می آمد

دلتنگ چوپان دروغگو،که زیاد دروغ نگفت

دلتنگ روباه،که دیر زمانیست قالب پنیری به منقار زاغکی ندیده است

دلتنگ دفتر مشق شب دوست

دلتنگ نقطه سرخط که همیشه جا می ماندم از آن 

دلتنگ چوب خطم که پر شده از خطاهای بزرگ

بوی مهر می آید،مهربان مادرم،زحمتکش پدرم مرا بدرقه کنید برای رفتن به دنیایی جدید


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من هنوز نگرانم

نگران ا- آ- ب- آب مشق شبم هستم

نگران امین واکرم که کوکی شده اند ودر دستشان بجای انار، موبایل است

وبجای نگاه به ستاره ها،به ماهواره نگاه میکنند

نگران دست بی نان بابا

نگران اسب آن مرد که بی سوار در باران می آید

نگران گوسفندان چوپان دروغگو

نگران روباه،که دیر زمانیست قالب پنیری به منقار زاغکی ندیده است

نگران دفتر مشق شب دوست

نگران سرخط که همیشه جا می ماندم از آن 

نگران چوب خطم که پر شده از خطاهای بزرگ

نگران دستانم که طعم مداد را از یاد برده اما خوب تایپ میکند

نگران چشمانم که رنگ تخته سیاه را از یاد برده،اما ریزترین فونت های روی صفحه نمایش را خوب میبیند

من هنوزم نگران تو هستم،یار دبستانی

که نکند جایی بدون مداد تراش وپاکن بمانی

نگران میز،نیمکت،تخته سیاه ، گچ،خط کش تنبیه معلم

تصمیم کبری،گاو حسنک و آبگوشت غذای لذیذ که جای خود را به لازانیا وپیتزا داده است 

یادت هست

نگران میزم که تو آنرا خط خطی کنی

نگران دیکته فردا ازدرس صابون 

نگران یار مهربان که از بس که در گوشه کتاب خانه خاک خورده است حالش بد شده

نگران بابای دبستان که مامان بود

نگران سرو وکاج

بید وباد

من نگرانم ومرحم این نگرانی آب است ،آب گرم آب خوری حیاط مدرسه که تو آنرا دهنی کرده ای 

راستی چه کسی بود که شیشه را شکست

تا همه ،زیبا تر از هم خوانی هم گروهای کر عالم بگوییم

شی-شی-شیشه شکست

وچقدر دیوانه وار این لحظه را دوست داشتم

قلب من جا مانده است پشت همان میز ،روی همان نیمکت

در دبستان حافظ

یادت بخیر ای لحظه های ناب زندگی

 

شامداد
۱۳۸٩/٦/۱٦

مرا به یاد آور

مرا به یاد آور

من همانم که که دستانم آشیانه دستان تو بودی وقتی پر پروازت را شکسته بودند.

شامداد
۱۳۸٩/٢/۸

همه چی آرومه!

همه چی آرومه!

ما چه خوشحالیم امروز

شامداد
۱۳۸۸/۱۱/٢٥

عشق کودکی

پسرکی سبزه که تمام کوچه پس کوچه های محله های متوسط وفقیر نشین  شهر ش را به عشق فوتبالیست شدن  در پی همه توپ های پلاستیکی با پای برهنه  دوید واز همه توپ ها لگد خورد وبه همه آنها با پا عشق وگل هدیه داد وگاهی زخم خورد،عاقبت بین عشق ومدرک تحصیلی ، مهندس شدن به او تحمیل شد.

کوچه ی هست که هنوز پای من دلتنگ دویدن در آن است.

شامداد
۱۳۸۸/٦/٤

سلام گلم

حال همه ما خوب است،اما تو باور نکن

مملکت گل وبلبل

دموکراسی تا دلت بخواهد

عزیزم غم نخور زندون مال مرده

هوای خوب 

مرجع تقلید روشنفکر

بسیجی رپی ،داف بسیجی

رپر نوحه خوان،نوحه خوان سیاسی،نوحه خوان معتاد

حال همه ما خوب است،احتیاج به تنبیه دردادگاه نداریم

نه پی رای گمشده مان هستیم،نه پی جنبش سبز

نه  نگران وناراحت ازخس وخاشاک بودنیم

نه که مخلص شرک به خدا

همه چیز خوب است

نفسی می آید تا باز رود تنهاجان مرا میگیرد

آبادانی بیداد میکند

حال همه ماخوب است،خدایا تو باور مکن

 

 

شامداد
۱۳۸۸/٤/٧

هفت ثانیه سکوت به یاد چشمان تو

هفت ثانیه سکوت به یاد چشمان تو

مرا ببخش ،هرچه کردم بیشتر از هفت ثانیه نتوانستم سکوت کنم

بغضم ترکید

چشمانم بارید در سوگ تو

تو نیستی  ومن تا ابد یاد تو را سبز میخواهم

مرا ببخش

که طاقت می آورم نگاه تو را  در لحظه آخر

برای سوگ تو سکوت نباید

فریاد باید،فریادی به بلندای افق در شاهراه  نسیم

 

شامداد
۱۳۸۸/۳/۱٩

آقای کورنومتر وانتخابات

 

نظریات آقای کورنومتر در خصوص مناظره ها وانتخابات آزاد:

1-سخت ترین کار دنیا متقاعد کردن یک احمق است

2-در انتخابات شرکت کنید نه به دلیل ترس از رو شدن مدرک تحصیلی همسرتان،بلکه به دلیل تغییر روحیه تان

3-یکی از کاندیدا پیام درس چوپان دروغگو را نگرفته یا هنگام تدریس این درس در مدرسه حضور نداشته یا مانند مدرک دکترایش دوم دبستان را هم صلواتی قبول شده.

4- در جریان این مناظره ها بنده به نمایندگی از صدا وسیمای جمهوری اسلامی از هیچ یک از سه کاندیدای زیر  کروبی ،موسوی و رضایی حمایت نکرده ام.

5-وقت دفاعیه نماینده غایب که در یکی از مناظره ها از سوی دیگر کاندیدای مورد بی احترامی شدید قرار گرفته بود طبق ماده فلان قانون مناظره  بعد از تمام شدن بر نامه های همه کاندیدها محفوظ است(روز 21 خرداد که تبلیغات همه کاندیدا ممنوعه، دفاعیه در تمامی شبکه های جمهوری اسلامی از ساعت00:00:01 شروع وتاساعت 23:59:59 پخش خواهد شد)

6- در22 خرداد با ذکر یا زهرا وسه صلوات وبا یاد امام راحل وامام حاضر ،بهمراه ننجون وچیزتون در پای صندوق های رای حاضرشده ورای سفید خود را به صندوق انداخته تا از کاندیدای شجاع ،مردمی،عدالت گستر خود خداحافظی نمایید.

7-آقایان می توانند بجای انگشت از چیزشون جهت رای دادن استفاده کنند

8-بانوان عزیز  هم میتوانند با چیزاشون (بی ادبامنظورم  کودکانشون بود)در انتخابات شرکت کند تا ضمن آموزش کودکان عزیز جهت شرکت در انتخابات آزاد سال های بعد وتشکیل آراء سایه ،فضای انخابات را گرم کنند(به هرکودک یک آدمس خرسی از طرف یکی از کاندیدا های محترم ومحبوب به عنوان سهام نفت  داده خواهد شد)

9 بهترین انتخاب انتخابی است که بعد از آن چیز شما بیشتر از همه جای شما بسوزد.(پدر پسر شجاع)

10-مناظره خوب مناظره ای است که همه کاندیدا به یک اندازه از هم چیز بخورند،نه که  مناظره مثال خرس وسط باشد،من شما را دعوت میکنم به کسی که خرس واقع شده است رای بدهید،البته همه صندوق ها در اختیار من است ومن از  کاندیدای خاصی حمایت نمیکنم.

12-ضمنا جهت حفظ وصیانت آراء کودکان باهوش شما میتوانند با دریافت کارت همیار صیانت از آراء به همراه دکتر کردان از آراء حفاظت کنند.

11-ایران خرداد سال 1392 سری جدید مناظره کاندیدا های مورد چییییز شورای نگهبان ورهبری(تورم حال حاظر 99 درصد یا 9.99 درصد مسئله این است)

 

شامداد
۱۳۸۸/۱/٢٤

زندگی زیباست،هدهد

گابریل گارسیا مارکز  چیزی که من آموختم

 در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

 در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند

در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می سازد

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است 
  
در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست

شامداد
۱۳۸٧/۱۱/۱٢

 

من هنوز نگرانم

نگران ا- آ- ب- آب مشق شبم هستم

نگران سارا ودارا که کوکی شده اند ودر دستشان بجای انار، موبایل است

نگران دست بی نان بابا

نگران اسب آن مرد که در باران می آید

نگران گوسفندان چوپان دروغگو

نگران روباه،که دیر زمانیست قالب پنیری به منقار زاغکی ندیده است

نگران دفتر مشق شب دوست

نگران میز،نیمکت،تخته سیاه ، گچ،خط کش تنبیه معلم

تصمیم کبری،گاو حسنک و آبگوشت غذای لذیذ که جای خود را به لازانیا وپیتزا داده است  

یادت هست

نگران بابای دبستان که مامان بود

نگران سرو وکاج

بید وباد

چه کسی بود که شیشه را شکست

تا همه ،زیبا تر از هم خوانی هم گروهای کر عالم بگوییم

شی-شی-شیشه شکست

وچقدر دیوانه وار این لحظه را دوست داشتم

قلب من جا مانده است پشت همان میز ،روی همان نیمکت

در دبستان حافظ

یادت بخیر ای لحظه های ناب زندگی

شامداد

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد
رهگذر خسته
گرتسن
من از مصاحبت آفتاب می آیم، کجاست سایه؟
دل من با دل تو هر دو بيزار از اين فاصله‌هاست


پرشين‌بلاگ